ظهر عاشورا ز بیداد عطش بر فلک میرفت فریاد عطش
باغبان لاله ها افسرده بود سر به زانوی تحیر برده بود
در فضای خیمه های عاشقان ناله بود و العطش بود و فغان
قامت آزادگی را راست کرد اذن میدان از حسین درخواست کرد
گفت عباسم تو چون جان منی مایه امید طفلان منی
گر روی جان میرود از پیکرم از عطش میمیرد اینجا اصغرم
کودك من از پی یک قطره آب گشته بیجان بر روی دست رباب
ای سحاب رحمت ای بحر کرم سعی کن تا آب آری در حرم
گشت چون باز شکاری زان میان تا برد فرمان شه را بی امان
حمله بر آن خصم بی بنیاد کرد رود را از دستشان آزاد کرد
موج دریا دیده اش را مینواخت سینه اش از بهر طفلان میگداخت
بر رکابش بوسه ها میزد فرات که بنوش از من کفی آب حیات
آبرویم داده ای خوارم مکن جرعه ای مینوش و آزارم مکن
من که مهر مادرت زهراستم رد مکن مولای من درخواستم
او که از سوز عطش بیتاب بود کشته یک جرعه از آن آب بود
دست خود را برد ناگه زیر آب تا نشاند شعله های ا لتهاب
برد تا نزدیک لب آب روان بانگ زد بر خویشتن عباس هان
این بود رسم وفاداری تو را این بود آیین غمخواری تو را
آب نوشی تشنه لب باشد حسین روز در چشمش چو شب باشد حسین
آب مینوشی و طفلان تشنه اند بر سر راهت غمین بنشسته اند
آب خود را ریخت آنگه روی آب از دل دریا برون شد با شتاب
راه نخلستان گرفته پیش رو با خدای خویش دارد گفتگو
کای خدای قادر ای حی جلیل باش بر این بنده محزون دلیل
تا برم آب از برای کودکان جان خود سازم فدای کودکان
ای خدا جان دادنم دشوار نیست گر نباشد چشم و دستم عار نیست
شرمگینم در بر طفلان مکن کاخ آمال مرا ویران مکن
یاریم کن تا برم آب روان در حرم یا رب بر لب تشنگان
گشت در آن دشت خونین نا امید تا که دید آن مشک آب از هم درید
در کنار علقمه ای وای من غرق در خون شد ز کین مولای من
مرثیه سرا: حاج بمانعلی میر حسینی(میر)