تبليغاتX
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)


نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
نمی شود باورم داغ جدایی
 

  شهادت رقیه خاتون سلام الله علیها  
شهادت رقیه خاتون سلام الله علیها در خرابه شام:

از کامل بهائی نقل شده که اهل بیت حسین در حال اسارت از کودکانی که پدرشان در کربلا شهید شده بود خبر شهادت پدر را پنهان می داشتند٬دخترکی چهارساله از حسین شبی از خواب بیدار شد و بهانه پدر گرفت و گفت:بابایم حسین الان در کنارم بود و مرا در آغوش خود گرفته بود به کجا رفت٬اهل بیت که از خواب رقیه آگاه شدند یکباره صدای ضجه و ناله شان بلند شد٬صدای شیون به خانه یزید رسید از خواب بیدار شد٬پرسید در خرابه چه خبر است؟گفتند طفلی از حسین پدر را در خواب دیده و بهانه پدر گرفته است٬گفت:سر پدر را برایش  ببرید٬سر حسین را در طشتی نهاده و پارچه ای روی آن پوشیدند و به خرابه آوردند و جلو اهل بیت نهادند.

رقیه خاتون سلام الله علیها بتصور اینکه طعام برایش آورده اند صدا زد:عمه جان!از شما طعام نخواستم٬ من بابایم حسین را می خواهم٬گفتند: هر چه می خواهی در میان طشت است دختر ابی عبدالله با دستهای کوچکش روپوش را برداشت چشمش به سر بریده پدر افتاد٬سر را در آغوش گرفت و با سر پدر درددل می کند که شاعر زبانحال او را چنین به نظم آورده است:

                 پدر بعد از تو محنتها کشیدم                   

بیابانها و صحراها دویدم

همی گفتندمان در کوفه و شام

که اینان خارجند از دین اسلام

مرا بعد از تو ای شاه یگانه

پرستاری نَبُد جز تازیانه

زکعب نیزه و از ضرب سیلی

تنم چون آسمان گردیده نیلی

به آن سر جمله آن جور و ستمها

بیابان گردی و دردو اَلمها   

بیان کرد و بگفت ای شاه محشر

تو برگو کی بریدت سر زپیکر

مرا در خوردسالی در بدر کرد

اسیر و دستگیر و بی پدر کرد

همی گفت و سر شاهش در آغوش

بنا گه گشت از گفتار خاموش

اهل بیت حسین دیدند که سر به یکطرف و رقیه بطرفی بر زمین افتاد او را حرکت دادند دیدند جان به جان آفرین  تسلیم کرده است.

کامل بهائی بنقل نفس المهموم ص۴۵۶ 


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386   ساعت 18:37   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  وَهَب  

وَهَب بن عبدُالله بن عُمَیر حَبّاب الکَلبی

عاشورا

«وهب» فرزند «عبدالله بن عمیر» از قبیله «بنی کلاب» است. او همراه مادر و همسرش در لشکر امام حضور داشت. از آنجایی که مادرش (ام وهب) او را به جهاد و حمایت از امام و اهداف آن حضرت تشویق کرده بود، رو به میدان، اسب راند. او پس از مبارزه دلیرانه، تعدادی از دشمنان را به خاک و خون کشید و سپس به خیمه‎گاه، برای دیدار دوباره مادر و همسرش بازگشت. هنگام ملاقات به مادر گفت: آیا شما از من راضی و خشنود شدید؟ مادر پاسخ داد: از تو راضی نخواهم شد تا این که در پیش روی امام حسین علیه السلام شهید شوی.(1) همسر او چون کلام مادر شوهر خود را بشنید به وهب گفت: تو را به خدا سوگند مرا بی‎شوهر مکن و مپسند که بر مصیبت تو گرفتار آیم. مادر گفت: ای عزیزم! سخن همسرت را دور انداز و به میدان برو و در یاری امام حسین علیه السلام تا مرز شهادت بشتاب تا در روز رستاخیز به شفاعت جدش نائل شوی.(2)

پس از این گفت و گوی کوتاه، وهب بار دیگر به سپاه دشمن رو آورد و این رجز را سر داد:

انی زعیم لک امُ وهب                                            بالطعن فبهم تارة و الضرب

ضرب غلام مومن بالرب                                           حتی یذیق القوم مرَّ الحرب

ای مادر وهب! من خود ضامنم که با ته نیزه و شمشیرگاه ضربه بزنم؛ آن هم ضربت زدن نوجوان مومن در راه پروردگار تا به این گروه تلخی جنگ را بچشاند.

وهب در ستیزی دوباره نوزده سواره و دوازده پیاده دشمن را از پای درآورد، تا این که دو دستش در راه احیای دین خدا قطع شد. (3)

 

پی‎نوشت‎ها:

1. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 101/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص13- 12.

2. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 13- 12.

3. منتهی الآمال، ج1، ص662-663.


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386   ساعت 19:36   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  زهیر بن قین  
زهیر بن قین بجلی از هواداران عثمان بود و همزمان با امام حسین علیه السلام مراسم حج را به جا آورده بود و به کوفه باز می گشت.

جماعتی از قبیله بنی فزاره و بجیله چنین نقل کرده اند:
ما با زهیر بن قین از مکه باز می گشتیم و در راه همراه با حسین علیه السلام و همراهانش راه می پیمودیم. هرگاه حسین علیه السلام در محلی توقف می‌کرد، ما حرکت می کردیم و در جای دیگری توقف می‌کردیم، ولی در منزل‌گاه زَرود ناچار شدیم با کاروان امام توقف کنیم.
با زهیر نشسته بودیم و غذا می خوردیم که ناگهان فرستاده حسین علیه السلام وارد شد و سلام کرد و گفت:« ای زهیر بن قین! مرا ابا عبدالله بن الحسین به سوی تو فرستاده. به دیدارش برو.» ما همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم.

همسر زهیر - که دیلم (یا دلهم)، دختر عمرو بود - گفت:« سبحان الله! فرزند پیامبر کسی را به دنبالت فرستاده و تو را فرا خوانده و تو از رفتن خودداری می کنی؟! چه می‌شود اگر نزد او بروی و سخن او را بشنوی!»
زهیر از جا برخاست و به سوی خیمه ی امام رفت. طولی نکشید که با چهره‌ای درخشان و شادمان باز گشت. فرمان داد خیمه را برچینند و بار و بنه را برداشته، در جوار اردوی امام علیه السلام خیمه بزنند. بعد به همسرش گفت:« تو را طلاق دادم؛ زیرا فقط خوبی تو را می‌خواهم. من تصمیم گرفته‌ام همراه حسین علیه السلام باشم و جانم را فدای او کنم.»

سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال و با چند تن از عمو زاده هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.
همسر زبیر برخاست و گریست و با او وداع کرد و گفت:« خداوند یار و مددکار تو باشد و این سفر را برای تو به خیر کند. روز قیامت، این از خود گذشتگی مرا به جدّ حسین علیه السلام یادآوری کن.»

زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت:« هر کس از شما دوست دارد با من بیاید وگرنه این آخرین دیدار ماست!»
بعد نقل کرد که:« ما در نواحی دریای خزر جنگ می‌کردیم؛ خداوند ما را پیروز کرد و غنائمی به دست آوردیم. سلمان باهری به ما گفت:« آیا از این پیروزی و کسب غنائم خوشحالید؟»
گفتیم:« آری!»
گفت:« (از پیامبر اکرم شنیدم که فرمود) در آینده، به جنگ در کنار سرور جوانان آل محمد (حسین علیه السلام) و یاری او و غنائمی که در این مسیر نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد باشید!»
من هم اکنون شما را به خدا می سپارم.»

ابراهیم بن سعید که از همراهان زهیر در سفر حج بود روایت کرده است که امام به زهیر فرموده بود:« من در کربلا کشته خواهم شد و سرم را زحر بن قیس به امید جایزه نزد یزید خواهد برد ولی یزید چیزی به او نخواهد داد.»

منابع:

  • قصه کربلا، ص 178.
  • حیاه الامام الحسین، ج 3، ص 66.
  • ابصار العین، ص 95
  • اللهوف، ص 30.
  • مراصد الاطلاع، ج 1، ص 220.
  • اثبات الهداه، ج 2، 588

لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386   ساعت 19:33   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
   
 

در روايات آمده است كه پيامبر اکرم (ص) فرمود: سوره‏ى هود مرا پير كرد. گفته‏اند كه مراد حضرت اين آيه از سوره‏ى هود بوده است:

فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (سوره هود 112)

پس همان گونه كه دستور يافته‏اى به همراه هر كه با تو توبه كرده ايستادگى كن و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مى‏دهيد بينا ست.

شايد سنگينى اين آيه، به علت سختی این صبر و استقامت در مقابل آزارهای دشمنان و کینه توزی مشرکان بوده باشد، و یا شاید به خاطر سستی و عدم ایستادگی مسلمانان بر دینشان بوده که پيامبر صلى الله عليه و آله را تا این حد ناراحت کرده و رنجانده است.

استقامت را مى‏توان راز موفقيت‏ ناميد هر كه داراى استقامت ‏باشد، موفقيت و پيروزى از آن اوست.

مسلمانان اگر مى‏خواهند ستم‏كاران، از ستم دست‏ بكشند، بايد در برابر آنها بایستند و مقاومت كنند تا كسى جرأت ظلم و تجاوز نداشته باشد. ما در مقابل ظلم در فلسطین در غزه، در سامرا در تخریت حرمین عسکریین و... تنها آه میکشیم و افسوس میخوریم، اما هر چه منتظر بمانیم اینها سودی نخواهد داشت، همانطور که گریه و آه مسلمانان بعد از شهادت امام حسین(ع) هیچ فایده ای نداشت. دشمن هیچ وقت خودش با پای خودش خارج نمیشود. ایستادن و تماشا کردن و آه کشیدن شیوه پیامبران و امامان و پیروان واقعی آنها نیست.

كسى كه استقامت نداشته باشد، به مقاصد خود نخواهد رسيد، به سوى هر مقصودى كه میرود راه را سخت و با مشکلات فراوان و دور و دراز می بيند، از آن منصرف شده و باز مى‏گردد. ضعف و ناتوانى روحى در برابر حوادث، او را از رسيدن به مقصد بازمیدارد. در صورتى كه دورى راه و موانع بزرگ، در همت مردانه تاثيرى نخواهد داشت، افراد بلند همت به قدر پايدارى مى‏كند تا بر موانع چيره شوند.


لینک ثابت | نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386   ساعت 22:19   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  رفع عطش قيامت  
 

خدا وحي کرد به حضرت موسي – علي نبينا و آله و عليه السلام - : اي موسي ! دوست داري که عطش قيامت تو را در نيابد و در مواقف آن روز تشنه نباشي ؟ عرض کرد : بلي اي پروردگار جهانيان . خطاب رسيد : امروز در دنيا بر حبيب من صلوات فرست تا فردا از تشنگي قيامت ايمن باشي


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386   ساعت 21:21   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا ابا صالح المهدی  

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست

خودت دعا کن ای نازنین که برگردی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386   ساعت 21:19   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  شهادت على ‏اكبر (عليه السلام) به روایت لهوف  
 


       ای شبیه ترین مردم به جد خود.
        قدم برداشتنت ، پدر را به خاطرات گذشته می برد.
         خاطراتی از احترام به حسین در برابر پیامبر و جمعی که امروز در برابر حسین به یاری عمربن سعد آمده اند.
        پس در برابر پدر بیشتر قدم بردار که شاید یاد گذشته ، خستگی امروز را از تن به در کند.
          "ياران باوفاى حسين(ع) با بدنهاى چاك چاك بر روى خاك افتاده و به جز اهل‏بيتش كسى زنده نمانده بود.
در آن هنگام فرزندش علىّ‏بن‏الحُسَيْن(ع) كه چهره‏اش از همه مردم، زيباتر و اخلاقش از همه نكوتر بود، به سوى پدر آمد و اجازه كارزار خواست. حسين(ع) بدون درنگ اذنش داد. سپس نگاهى مأيوسانه بر اندام و چهره او انداخت و بى‏اختيار قطرات اشك، بر صورتش جارى شد و گفت: خداوندا! تو شاهد باش كه جوانى به سوى اين سپاه رفت كه از لحاظ اندام، اخلاق و گفتار از همه مردم به رسول تو شبيه‏تر بود و هرگاه ما مشتاق ديدار پيغمبرت مى‏شديم به اين جوان مى‏نگريستيم. پس از آن متوجّه عمربنْ‏سعد شد و فرياد زد:
اى پسر سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع نمودى.
در اين هنگام على‏بن‏الحُسَين(ع) به دشمن نزديك شد و به جنگ پرداخت و زد و خورد سخت و خونينى نموده، عدّه زيادى را كشت."
لبان خشک دلاورمردی چون تو عطش را چه ناجوانمردانه به پدر نمایان می کند ولی دریغ که آب در حرم قحط شده است ...
"سپس به سوى پدر آمد و گفت:اى پدر بزرگوار! تشنگى جانم را به لب رسانيده و سنگينى آلات جنگ، مرا به تعب انداخته است آيا ممكن است با اندكى آب، مرا از تشنگى نجات دهى؟
امام حسين(ع) گريست و فرمود:
  فرزند عزيزم بازگرد كمى ديگر بجنگ، زيرا بسيار نزديك است كه جدّت محمّد(ص) را ملاقات كنى و از دست او جام سرشارى از آب بنوشى كه از آن پس، هرگز تشنه نشوى
على به سوى ميدان بازگشت، دست از جان شسته و آماده شهادت شد. حمله بسيار شديدى را آغاز نمود. ناگاه منقذبن‏مره‏عبدى (لعنةاللَّه
عليه) او را هدف تيرى قرار داد كه از اثر آن تير نيروى دفاع از او سلب شد و به روى زمين افتاد و فرياد زد: پدر جان! خداحافظ و سلام بر تو، اينك جدّم محمّد(ص) تو را سلام مى‏رساند و مى‏گويد: اى حسين زود نزد ما بيا. سپس فريادى كشيد و جان داد.
حسين(ع) آمد و بر بالين كشته فرزندش ايستاد. و صورت بر صورت او نهاد و فرمود:
پسر جانم! خدا بكشد كسانى را كه تو را كشتند. چقدر گستاخى نمودند بر خدا؟ چقدر حرمت رسول خدا شكستند؟ على الدّنيا بَعدَك العَفا. پس از تو، خاك بر سر اين دنياى بى‏وفا باد.


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386   ساعت 18:46   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  نوحه جدید دیگر محرم 1429  

 

گلی گم کرده ام می جویم او را

میان دشت کربلا زینب پریشان                      به جستجوی پیکر شاه شهیدان

به روی خاک کربلا گمگشته دارد          خون دل از دو دیدگان هر دم ببارد

گرید و بگوید همسفر با وفا          من کجا جویمت میان این کشته ها

دل من خون شده ز ماجرایت حسین   شعله برجان زند سوز عزایت حسین

شهید بی سرم حسین ز پا فتادم                     به جان مادرت بیا برس به دادم

گلی گم کرده ام می جویم او را                به هر گل می رسم می بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت           یکی پیراهن کهنه به تن داشت

همیشه یار زینب بگو کجایی          صبر وقرار زینب بگو کجایی

ابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین

 

ز حنجر بریده اش آمد این ندا                خواهر غمدیده من این سویم بیا

به سر زنان و سینه زن آمد کنارش           صحنه جانگداز او برده قرارش

ماند حیران بگفت که تو حسین منی ؟           پاره پاره بدن تو نور عین منی؟

تن تو بر زمین بگو که چون شد سرت؟           بربوده عدو پیرهن از پیکرت

جدائیت حسین نبوده باور من                  غم فراق تو همیشه یاور من

 

 ماتم عظمای تو بر دل زینب نشست     داغ فراقت حسین قامت زینب شکست

چه بر دل زینب کبری رسید       چو پاره پاره پیکرت را بدید

ابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین

 

 بسته شود محمل من مظلوم مادر              چگونه من سفر کنم بی تو برادر

نه محرمی نه آشنا  در این بیایان        به خاک و خون فتاده اند خیل عزیزان

یکسو فتاده جسم علی اکبر              از کینه کشتند ساقی و میر لشکر

می شود راس تو چراغ راهم حسین       خیز و بنگر که بی پشت و پناهم حسین

تو مانده ای و می روم از این بیابان          چگونه سرکنم حسین با غم هجران

 

ماتم عظمای تو بر دل زینب نشست       داغ فراقت حسین قامت زینب شکست

چه بر دل زینب کبری رسید            چو پاره پاره پیکرت را بدید

ابی عبدالله حسین حسین    یابن الزهرا حسین حسین

سروده و سبک : محمد رضا دهقانی

محرم 1429


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386   ساعت 15:46   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
   
در سوگ زین العابدین ، زهرا‎ ‎نشسته
‎تیر غم از داغش بر این دل ها‎ ‎نشسته

از دیدگان یاران، اشك جارى ز‎ ‎داغش

‎سوزم براى قبر بى شمع و‎ ‎چراغش
اى من فداى قبر بى نام و‎ ‎نشانت
‎خواهم كه تا سایم جبین بر‎ ‎آستانت
كویَش چرا بى زائر و بى سایبان‎ ‎است

‎قبر غریبش وعده گاه عاشقان‎ ‎است


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386   ساعت 17:47   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
   
 

لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386   ساعت 17:43   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  السلام علیک یا حسین شهید (ع)  

امام صادق(ع) فرمود :

کسی که در نزدش یادی از ما شود، دیدگانش پر از اشک گردد،اگر چه به مقدار بال مگسی باشد، خداوند گناهانش را بیامرزد،هر چند آن گناهان به اندازه کف روی دریاها باشد

کشتی شکست خورده طوفان کربلا

در خاک وخون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار براو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو ودد همه سیراب و می مکید

خاتم زقحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حر م افغان بلند شد

((شعر از محتشم کاشانی))


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386   ساعت 17:41   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  گفتگوي جغد بابلبل  

ایام ایام در به دری و خرابه نشینی بچه های فاطمه (س)

زهرجا بگذري دردو غم کرب و بلا باشد *** به هربستان وويران گفتگوي کربلا باشد

زجغدي بلبلي پرسيد کاي ديوانه محزون *** بگو بامن چراجاي تو در ويرانه ها باشد

براي چيست در دوران گريزاني توازبستان *** مکانت گوشه ويران به هرصبح ومساء باشد

زويران بگذرو بامن بيا در ساحت گلشن *** ببين سرووگل و سنبل درآنجا جابجا باشد

بگفتاجغد بي دل، خاک برفرق تواي بلبل *** بده انصاف، کي اين شيوه مهر و وفا باشد

که من آسوده دل برشاخ گل درباغ بنشينم *** ولي زينب سرعريان به دور شهرها باشد

من اندرصحن گلشن شادمان باشم ولي ليلا *** زمرگ اکبرناکام درشور و نوا باشد

من اندرگُلْستان درشاخ گلها آشيان گيرم *** ولکن دست عبّاس جوان ازتن جدا باشد

برو اي بلبل نالان،تو و آن سروو آن بستان *** مرا اين گوشه ويران، بهشت جاودان باشد

ازآن روزي که شد آل نبي را جاي ويرانه *** مرا جا و مکان ويرانه ازآن ماجرا باشد

تومشتاقي به بستان و من از ويرانه خوشحالم *** که درويرانه جاي دختر شير خدا باشد

ز احوال من دل خون، مپرس از ذاکر محزون *** که «ذاکر» چاکري از خاندان مصطفي باشد

عباس حسيني جوهري - ذاکر


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386   ساعت 21:15   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا ابالفضل (ع)  

نوحه جدید امسال که افتخار نوکری اباعبدا.. الحسین (ع)در هیئت عاشقان حسین سرجمع سیدگلسرخ را داشتیم.

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع)

از پا فتادم ای گل طاها بیا                        ادرک یا اخا یوسف زهرا بیا

دیگر نمانده تا ب و توانم حسین                     سوی علقمه امیر دلها بیا

آوای سقا آمد به گوش فرزند حیدر  مولا روان شد تا که ببیند حال برادر

چه بر دل عزیز زهرا رسید خدایا   چو پاره پاره جسم او را بدید به صحرا

به خون فتاده شمع شهیدان                   حسین چه سازد با غم هجران

*********************

سقای دشت کربلا    دریای خشم مرتضی

تنها مانده برادرت  برخیز ای میر با وفا

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

*********************

به دشت خون خفته ای پشت و پناه من            چگونه بینم تو را میر سپاه من

طاقتم نیست ببینم تن بی دست تو را       فرق بشکسته و چشمت هدف تیر بلا

سردار نام آور       سقای آب آور

خنده دشمنان زند آتش به جانم             خیز و از جا ببین یاور مهربانم

قامت من ز هجر تو خم شده                       چاره من زماتمت کم شده

*********************

ز کویت می روم جانا  ولی افسرده و حیران          چگونه دل کنم از تو روم با دیده گریان

تشنه لبان در انتظارند                                      به دیدن تو بیقرارند

عیان بود به چهره ام اخا غم تو               چگونه من خبر دهم ز ماتم تو

امید خیمه ها تویی دلاور من           به خاک و خون چرا شدی برابر من؟

سروده و سبک:

محمد رضا دهقانی

محرم 1429-دیماه 1386


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386   ساعت 21:52   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا حسین شهید  

چون محرم می رسد دلها به یاد کربلاست

نی به یاد کربلا چونان میان کربلاست

ناله و افغان نه تنها حاصل دلتنگی است

بل حسین ابن علی عطشان میان کربلاست

چون شهیدان در وصیت، نامه ای بنوشته اند

حاصل پیغامشان شرح و بیان کربلاست

چون خمینی در محرم نیمه خرداد را باور نمود

گفت یاران جبهه ما یادمان کربلاست

رهبرم سید علی چون حفظ نهضت می کند

او علمداری بسان تکسوار کربلاست

من چرا دائم نگویم شرح داغ این فراق

چون تمام هستی من آستان کربلاست


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386   ساعت 21:38   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات مجاز می باشد!