تبليغاتX
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)


نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
نمی شود باورم داغ جدایی
 

  السلام علیک با اباالفضل العباس (ع)  

ظهر عاشورا ز بیداد عطش                       بر فلک میرفت فریاد عطش

باغبان لاله ها افسرده بود                            سر به زانوی تحیر برده بود

در فضای خیمه های عاشقان                      ناله بود و العطش بود و فغان

قامت آزادگی را راست کرد                          اذن میدان از حسین درخواست کرد

گفت عباسم تو چون جان منی                            مایه امید طفلان منی

گر روی جان میرود از پیکرم                        از عطش میمیرد اینجا اصغرم

کودك من از پی یک قطره آب                     گشته بیجان بر روی دست رباب

ای سحاب رحمت ای بحر کرم                     سعی کن تا آب آری در حرم

گشت چون باز شکاری زان میان                      تا برد فرمان شه را بی امان

حمله بر آن خصم بی بنیاد کرد                          رود را از دستشان آزاد کرد

موج دریا دیده اش را مینواخت                    سینه اش از بهر طفلان میگداخت

بر رکابش بوسه ها میزد فرات                         که بنوش از من کفی آب حیات

آبرویم داده ای خوارم مکن                          جرعه ای مینوش و آزارم مکن

من که مهر مادرت زهراستم                                   رد مکن مولای من درخواستم

او که از سوز عطش بیتاب بود                           کشته یک جرعه از آن آب بود

دست خود را برد ناگه زیر آب                        تا نشاند شعله های ا لتهاب

برد تا نزدیک لب آب روان                            بانگ زد بر خویشتن عباس هان

این بود رسم وفاداری تو را                        این بود آیین غمخواری تو را

آب نوشی تشنه لب باشد حسین              روز در چشمش چو شب باشد حسین

آب مینوشی و طفلان تشنه اند                  بر سر راهت غمین بنشسته اند

آب خود را ریخت آنگه روی آب                   از دل دریا برون شد با شتاب

راه نخلستان گرفته پیش رو                          با خدای خویش دارد گفتگو

کای خدای قادر ای حی جلیل                       باش بر این بنده محزون دلیل

تا برم آب از برای کودکان                       جان خود سازم فدای کودکان

ای خدا جان دادنم دشوار نیست                گر نباشد چشم و دستم عار نیست

شرمگینم در بر طفلان مکن                           کاخ آمال مرا ویران مکن

یاریم کن تا برم آب روان                   در حرم یا رب بر لب تشنگان

گشت در آن دشت خونین نا امید            تا که دید آن مشک آب از هم درید

در کنار علقمه ای وای من                     غرق در خون شد ز کین مولای من

مرثیه سرا: حاج بمانعلی میر حسینی(میر)


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385   ساعت 0:47   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  روز جمعه متعلق به اقا امام زمان (عج) سلامتیآقا صلوات  

بسم الله الرحمن الرحیم

در کتاب "کمال الدین" از موسی بن محمد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر روایت است که: خبر داد به من حکیمه دختر

حضرت امام محمدتقی علیه السلام  که اما حسن عسکری علی السلام کسی را پیش من فرستاد که

"افطارروزه راامشب درپیش مابکن که امشب نیمه شعبان است.خدای تعالی در این شب به زودی حجت خودرا ظاهر خواهد

گردانیدو اوست حجت خدا درروی زمین"حکیمه گوید"من گفتم مادر اوکیست؟" حضرت فرمودند"نرجس"

گفتم :فدای تو شوم درنرجس اثر حمل نیست؟ حضرت فرمودند:"امرچنین است که میگویم" حکیمه گوید :من سلام کردم و

نشستم.زمانی که از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم وخوابیدم ودر نصف شب بیدارشدم ونماز شب را

اداکردم درحالتی که نرجس خاتون خواب بود واثر ولادت در اونبود بعداز اتمام تعقیب نماز خوابیدم .بعداز آن بااضطراب

بیدار شدم پس از من نرجس خاتون بیدارشد ونماز خواند .در آن حال به دلم پاره ای شک آمد.ناگاه

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام از اتاق خود مرا صدازد :ای عمه !تعجیل مکن که امر ولادت نزدیک شد.حکیمه

گوید که:" سوره الم سجده ویس میخواندم که ناگاه نرجس خاتون بااضطراب از خواب بیدار شد.

برخاستم وگفتم :"آیا درخود چیزی میابی؟"گفت:"بلی" گفتم :"به قلب خود آرام ده که این همان حال ولادت است"

حکیمه گوید:"مراونرجس خاتون را زمانی خواب گرفت.پس به واسطه حرکت آن مولودبیدارشدم

وجامه ازروی اوبرداشتم .ناگاه دیدم که به اعضای هفت گانه سجده میکند.پس اورا برداشتم وبه سینه خود چسباندم ودیدم که

ازآلایش ولادت پاک وپاکیزه است.پس حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مراصدانمود که

:"ای عمه!پسر من را به نزد من بیاور" آن مولود را به نزد وی بردم آن حضرت دستهای خود رابه زیر رانها وپشت او

گذارد وپاهای اورابه سینه خود گذاشت وزبان خودرا به دهان وی گذاشت ودست خودرا

بر چشم وگوش وبندهای او کشید وگفت:"ای پسر من سخن بگو" پس آن مولود گفت:

"اشهدان لااله الا الله وحده لا شریک له واشهدان محمد رسول الله"

بعداز آن صلوات به حضرت امیرالمومنین علیه السلام وسایر ائمه تا حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد.بعد از آن

آن حضرت فرمود:"ای عمه ! اورا به نزد مادرش ببرتا بر اوسلام کندبعد ازآن اورا به نزدمن بیاور"

پس اورا بردم به مادرش سلام کرد .پس برگردانیدم اورابه نزد پدرش.آن حضرت فرمود :" ای عمه ! در روز هفتم ولادت

اورا به نزد من بیاور" حکیمه گوید:"در صبح شب ولادت رفتم به نزد آن حضرت واورا ندیدم "

گفتم :"فدای توشوم سید من چه شد؟" فرمود:" سپردم اورا به کسی که مادر موسی آن حضرت را به اوسپرد"حکیمه گوید:"در

هفتمین روز ولادت به خدمت ان حضرت رفتم وسلام کردم.آن حضرت فرمود:"پسرم را

بیاور وبه من ده.پس قنداقه ی اورا به آن حضرت دادم"پس آن حضرت زبان خود رابه دهان اوگذارد گویا که به او شیر یاعسل

میدهدبعداز آن فرمود:" ای پسرمن سخن بگو" گفت :" اشهدان لااله الا الله وصلوات بر

پیغمبروامیرالمومنین وسایر ائمه تا پدر بزرگوارش فرستاد واین آیه را تلاوت نمود:

بسم الله الرحمن الرحیم

ونرید ان نمن علی الذین استضعفوافی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین.

ونمکن لهم فی الارض ونری فرعون وهامان وجنودهما منهم ماکانو یحذرون.

ودر همین کتاب آمده است که:"وقتی حضرت صاحب الزمان علیه السلام از شکم مادر در آمد برروی زانوهایش نشست

درحالتی که انگشت شهادت رابه آسمان بلند کرده بود بعد از آن عطسه کرد و

فرمود:"الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله .ظالمان گمان کردند که حجت خدا باطل شده اگر به ما اذن سخن گفتن

داده شود هرآینه شکها زایل میشود"

 

                


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385   ساعت 17:26   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  نقش زنان در ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه  

 

زنان علاوه بر آنكه از جهت تربيت حماسه‏سازان كربلا، در قيام عاشورا نقش مهمى را
ايفا كردند، از جهت تشويق و ترغيب شوهران و فرزندان خويش چه پيش از عاشورا و چه
در روز عاشورا و در گيراگير نبرد نيز سهم بسزايى داشتند. قيام عاشورا از همه جهات و ابعاد
در تاريخ قيامى منحصر به فرد است. در صحنه كربلا حدود هفتاد و چند نفر در مقابل دهها
هزار نفر صف‏آرايى كردند. روشن است كه در چنين صحنه‏اى تنها كسانى مى‏توانند حضور
يابند كه در درجه اعلاى فداكارى، ايثار و از خود گذشتگى قرار داشته باشند، هيچ گونه
وابستگى و دلبستگى به غير خدا نداشته باشند و جز كسب رضاى او و اطاعت فرمان او هدف
ديگرى را دنبال نكنند. در ميان ياران امام حسين(ع) اشخاصى وجود داشتند كه در يارى
امام(ع) و فداكارى در راه او كمترين شك و ترديدى به خود راه نمى‏دادند و هيچ چيز
نمى‏توانست در اين راه مانع و جلودار آنان گردد. گروه ديگرى نيز وجود داشتند كه در آغاز
گام نهادن در چنين راه دشوارى يا ادامه حركت در آن نياز به دلگرمى و پشتوانه قوى و
نيرومندى داشتند كه در مواقع مناسب به آنها نيرو دهد و آنان را در پيمودن اين مسير يارى
بخشد. اينجاست كه حضور تعدادى از مادران و همسران حماسه‏سازان كربلا در نهضت
حسينى بار ديگر جلوه‏گر مى‏گردد.

يكى از ياران فداكار و باوفاى امام حسين(ع) زهير بن‏قين است. زهير از چنان شايستگى
و لياقتى در صحنه كربلا برخوردار بود، كه از سوى امام(ع) به فرماندهى جناح راست سپاه
منصوب گرديد.
[4] در شب عاشورا وقتى امام حسين(ع) بيعت خود را از يارانش برداشت و
آنان را ميان ماندن و رفتن آزاد گذاشت، هر يك از ياران امام(ع) به نحوى اظهار وفادارى
كردند. زهير بن‏قين در اين ميان به امام(ع) عرض كرد:

«به خدا سوگند! دوست داشتم هزار مرتبه كشته مى‏شدم و خداوند به وسيله آن تو و اهل
بيتت را از كشته شدن حفظ مى‏كرد.»
[5]

چنين شخصيتى با اين همه عظمت و بزرگوارى در آغاز در يارى كردن امام(ع) مردد بود
و بر اثر تشويق و هشدار همسرش - ديلم دختر عمرو - در راه حسين(ع) گام نهاد.

يكى از ياران زهير گويد: در سال 60ه$.ق ما با گروهى همراه زهير در مراسم حج شركت


|415|

كرديم. در راه بازگشت سعى مى‏كرديم تا حتى‏المقدور از امام حسين(ع) فاصله بگيريم، تا
اينكه ناچار در منزلى فرود آمديم كه امام(ع) نيز با يارانش در آنجا فرود آمده بودند. پس از
آنكه مشغول صرف غذا شديم ناگاه فرستاده امام(ع) وارد شد و پس از سلام به زهير گفت:
«امام(ع) از تو خواسته كه نزد او بروى».

با شنيدن اين جمله بهت و حيرت آن چنان اهل مجلس را فرا گرفت كه هر كس، هرچه در
دستش بود از دستش افتاد. در آن فضاى بهت و حيرت و سكوت ناگاه صداى همسر زهير
بلند شد كه بانگ برآورد:

«سبحان اللَّه! فرزند رسول خدا(ص) از تو مى‏خواهد كه به نزدش بروى و تو از اين كار خوددارى
مى‏كنى؟ چه مى‏شود كه اگر به نزد او بروى و سخنش را بشنوى؟»

همين يك جمله به منزله جرقه‏اى بود كه زهير را به حركت وا داشت. او پس از ملاقات با
امام(ع) حال و هواى ديگرى پيدا كرد، چهره‏اش نورانى و درخشان گرديد.
[6]

شايد اگر زهير از همراهى چنين همسرى برخوردار نبود، به آن همه افتخار و ايثار دست
نمى‏يافت. بدون شك اگر جامعه آن روز تعداد بيشترى از اين گونه همسران فداكار و زنان
باايمان در اختيار داشت اشخاص بيشترى همانند زهير به تاريخ تحويل مى‏داد.

پس از آنكه حضرت مسلم(ع) به خاطر دستگيرى هانى مجبور به قيام و فراخوان
نيروهايش گرديد، چهل هزار نيروى مسلح اطراف او اجتماع كردند. حضرت مسلم پس از
آنكه آنان را آرايش نظامى داد و براى هر گروه فرمانده‏اى مشخص كرد، به سوى قصر ابن‏زياد
حركت كرد. ابن‏زياد كه بيش از 50 نفر با او نبودند از ترس به داخل قصر پناه بردند، درهاى
قصر را بستند و از بالاى قصر اهل كوفه را به آمدن سپاه شام تهديد كردند. در اينجا بود كه
زنان دست شوهر و فرزندان خود را مى‏گرفتند و از سپاه مسلم جدا مى‏كردند به طورى كه
مسلم هنگام شب تنها و بى‏كس در كوچه‏هاى كوفه سرگردان ماند.
[7]

آيا اگر در آن روز زنان كوفه همانند همسر زهير به جاى اينكه شوهران و فرزندان خود را
از صحنه خارج كنند آنان را تا مرز شهادت تشويق به ماندن و فداكارى مى‏كردند، حضرت
مسلم بر عبيداللَّه بن‏زياد پيروز نمى‏گرديد؟ و آيا اگر حضرت مسلم بر كوفه پيروز گرديده
بود، امام حسين(ع) موفق نمى‏گرديد بار ديگر حكومت پدر بزرگوارش را در آن شهر تجديد
بنا كند؟ آيا اگر زنان مدينه، بصره و ديگر شهرهاى اسلامى ديلم‏گونه شوهران و فرزندان خود
را به جانفشانى در راه فرزند پيامبر(ص) تشويق مى‏كردند، امام حسين(ع) بر يزيد و يزيديان


 

پيروز نمى‏گرديد؟ و آيا و آيا ... ولى افسوس، افسوس كه جامعه
آن روز از وجود چنين زنان قهرمان و فداكارى كمتر بهره‏مند بود.

لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385   ساعت 0:48   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا حسین  

 

در خون خود نشست ، چون خورشید و ماند
تن به ذلت نداد و درخشید و ماند
نه گفت و دست رد بر سینهء دنیا زد
اهل و عیال خویش به خدا بخشید و ماند
در حیرت است تاریخ از شیر مردی که
شمشیر بر بتان زنده کشید و ماند
با سوز دل ، خون آن کودک شهید
سوی خدا ؛ به آسمان ؛ پاشید و ماند
آزادمردی از تبار مردان حق پرست
طعم شیرین شهادت چشید و ماند
شکست از شکوهش شوکت شاهان
حقیقت را جوهر جان بخشید و ماند
در خون خود نشست چون غروبی غمگین
تن به ذلت نداد ، چون خورشید و ماند
سلام بر حسین آموزگار شهادت
که به یادگار نهاد ، نام شهید و ماند

اکرام زينلی


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385   ساعت 22:20   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  نذر حضرت رقیه(س)  

سيد علی اصغر موسوی

اندوه و داغی  که  دارد ، پیغام دردی بزرگ است

دردی  که  مثل اسارت ، زخم نبردی  بزرگ است

با  خود  نشستن  ،  نگفتن ،   از   التهاب  درونی

شاید فرو خوردن غم ، در بغض فردی بزرگ است

گفتم  چگونه بگویم ، از  موج  غم های  کوچک

وقتی سخن  از  شکوه  دریانوردی بزرگ است!

در ازدحام شب و غم ، همپای خورشید می رفت

گویی که دست نحیفش ، در دست مردی بزرگ است 

فریاد او را که پژمرد  ،  دیدم که مردم شنیدند

وقتی که آهسته می  گفت  : دردم چه دردی بزرگ است!


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385   ساعت 22:19   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا حسین شهید  

محمد روحانی (نجوا کاشانی)

دل را حسين جـان هـوس كـربـلای توست
جان میـدهـد نويـد كه درسر هـوای توست
یک باغ ِ با شكو ه  ،  اگـر هست در جهان 
گلهای  پرپريست  كـه  در كـربـلای تـوست
از   ديـر باز  ،  گـريـه  تسلای خاطـر ا ست
اشك ِ  روان   تـداوم سرخ ِ  عـزای ِ تـوست
قانون  غـم  اساس  وجـود   محـرم  ا ست
آر ی همان غمی كه نیازش رضای توست
ما گريـه را بـه تسليت ِ خويش  مـی كنيـم
ور نه چه جای ِ اشك فشاندن براي توست
گاه ِ شكست  می شود آهـنگ غـم سرود
پيروز گشته ای تـو  و شادي سزاي توست
ويـن اشكهـاي شوق كـه دردیـدگان ماست
تقـطيـری از محبـت ِ بـی انـتـهـای ِ تـوست
بـايــد  سپـاس  گـفـت  خـداونــد  ِ نـور   را
زان حـجـم ِ آفـتـاب  كـه دركــربـلای تـوست
عـبـاس قـطـعـه قـطـعـه شـد امـا هنوز  هم
در فـكـر  ِاهـتـزاز  ِ بـلـنـد  ِ   لـوای ِ  تـوست 
ایـنک پـيـام  خـون  تـو   تـا  هست  روزگـار
در گـوش اهـل ِ دل سخـن ِ آشنـای ِتـوست


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385   ساعت 22:17   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  ولادت امام موسي كاظم (ع) مبارك باد.  
 سلام بر تو که وارث نيکان و آبروبخش نياکاني.

- سلام بر تو که نيازمندان را باب الحوائجي.

- سلام بر نام معطر و زيبايت ، که الهام بخش ِ صبوري ، شکيبايي ، بردباري و حلم است.

- سلام بر سجاده اي که از اشکهايت خيس مي شد.

- و بر زميني که پيشاني و صورت بر آن مي نهادي.

- و بر آن دستها ، که به درگاه خدا مي گشودي.

- سلام بر آن گوهرهاي غلطاني که از آسمان چشمانت بر گونه ي نوراني ات مي چکيد.

- سلام بر غـُل و زنجيري که از بوسه بر دست و پايت قداست يافت.

- سلام بر مرقد نورافشانت ، که آسمان تيره عراق را روشن و جانهاي شيعيان مظلوم آن ديار را گلشن ساخته است.

- سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شيفتگان و پيروانت.

- سلام بر تو ، که مايه افتخار اسلامي و شيعه به وجود تو مي بالد.

- ايران ، همراه عشق تو ، پيکر فرزندان بسياري از نسل تو را در آغوش کشيده است.

- خراسان ، راضي است که " رضا" ي تو را دارد.

- شيراز ، حمد مي کند که " احمد" تو در آنجاست.

- قم به خود مي بالد که عاصمه ي تشيع و فقاهت ، " معصومه" تو را در بردارد.

- و... شهرها و روستاهاي بسيار ، نوادگان تو را چونان گنجي در سينه هاي خود به امانت نگه مي دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند.

حتي " حوزه علميه" ، درخت پرثمري است که در بوستان حرم دخترت روييده و شکوفه اي است که بر شاخه" حرم اهل بيت" شکفته است.

- سلام بر تو و بر اراده و صبوري ات.

- سلام بر تو ، که حکومت ستم ، از نستوهي تو به ستوه مي آمد.

- زندانبانان ، اسير صفا و عبوديت تو مي شدند.

- سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفاي تاريک مطامير ، محبوس و معذب بود ، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد.

- سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم ، زجر ديده ي زندان جفا ، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا.

- سلام بر تو و برحرم تو در کاظمين ، که قبله ي اهل ولاست و کعبه ي عشق است و منزلگه شوق.

- سلام بر تو ، کاظم آل محمد !

به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....

دوران امامت‏ حضرت موسىبن جعفر عليه السلام از 25 شوال سال 148 ه. همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام صادق عليه السلام آغاز شد. در اين زمان حضرت 20 سال داشت. در آغاز امامت، حضرت با قاتل پدرش، منصور دوانيقى رو در رو بود.

وى كه از سال 136 خلافت اسلامى را پس از ابوالعباس سفاح به دست گرفته بود، به دليل وصيت امام صادق عليه السلام در مورد تعيين جانشين خود و ملاحظات ديگر علنا تعرضى به امام نمى‏كرد.

ـ شخصيت اخلاقي:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.
شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385   ساعت 15:48   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  تو خرابه تک و تنها دختری مثال زهرا  

 

 

 

 

 

 


می چکد از نگاه ها ، پنهان اشک ها ، یادگار دریا یند


آسمان هم به گریه می آید: وقتی از چشم کودکی ،آیند


کودکی ، مانده در دل غربت خفته ، اما ، درون ویرانه


آنکه ،روزی، نگاه زیبایش شد حدیث هزار پروانه !


جرم او را کسی نمی دانست : جرم پروانه را ، نمی دانند


آنچه مردم شنیده ، می گویند رسم جانانه را ، نمی دانند


چشم ها ،را گشوده می نالید در فضای غریب ویرانه


مثل شمعی ،که اشک می ریزد در سکوت حزین یک خانه


ناله هایش اگر چه می گفتند: غربت خانه ، کرده بی تابش


دور می زد ، درون تاریکی لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش


جستجو های او نشان می داد انتظار کسی ، به جان دارد


سر به بالا گرفته ، می پرسید: عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!


آسمان را ، گرفت در آغوش مثل یک عقده در گلو ، افسرد


آرزوی قشنگ بابا ، هم در همان آخرین نگاهش ، مرد

 


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385   ساعت 15:36   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  امام‌ زين‌العابدين‌ (ع‌) سيد ساجدين‌  

 

 شاعر از قول‌ خود و ديگران‌ مي‌گويد كه‌ بيماري‌ جسماني‌ آن‌ حضرت‌ جلوه‌اي‌ از بيماري‌ عاشقي‌ دل‌ آن‌ حضرت‌، به‌ حق‌ است‌. پاي‌ تا سر تب‌ دارد اما تب‌ يارب‌ يارب‌ به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ سرور و سالار شهيدان‌ بسيار به‌ خواهر سفارش‌ و توصيه‌ مي‌كند كه‌ اين‌ بيماري‌ فعلا حجابي‌ بين‌ او و برادر و لقا رب‌ شده‌ است‌. پس‌ به‌ خوبي‌ از او مراقبت‌ كن‌ تا بعد از من‌ علمدار دين‌ باشد و به‌ نبرد با بي‌ديني‌ بپردازد تا باز هم‌ روزي‌ و روزگاري‌ كه‌ حجابي‌ بين‌ او و برادر و حق‌، نباشد.

 ...عاشقي‌ پيداست‌ از زاري‌ دل‌

 نيست‌ بيماري‌ چو بيماري‌ دل‌،

 پاي‌ تا فرقش‌ گرفتار تب‌ است‌

 سرگران‌ از ذكر يارب‌ يارب‌ست‌

 رنگش‌ از صفراي‌ سودا، زرد شد

 پاي‌ تا سر مبتلاي‌ درد شد

 ...هر كه‌ را اينجا دلي‌ بيمار هست‌

 با خبر ز آن‌ ناله‌هاي‌ زار هست‌

 

 سفارش‌ و توصيه‌:

 اين‌ وديعت‌ را پس‌ از من‌، حامل‌ اوست‌

 بعد من‌ در راه‌ وحدت‌، كامل‌ اوست‌

 اتحاد ما ندارد حد و حصر

 او حسين‌ عهد و من‌ سجاد عصر

 من‌ كيم‌؟ خورشيد، او كي‌؟ آفتاب‌

 در ميان‌ بيماري‌ او شد حجاب‌

 ...چشم‌ بر ميدان‌ گمار اي‌ هوشمند

 چون‌ من‌ افتادم‌ تو او را كن‌ بلند

 ...پس‌ وداع‌ خواهر غمديده‌ كرد

 شد روان‌ و خون‌ روان‌ از ديده‌ كرد

 ذوالجناح‌ عشقش‌ اندر زير ران‌

 در روش‌، گامي‌ به‌ دل‌ گامي‌ به‌ جان‌

 گر به‌ ظ‌اهر، گامزن‌ در فرش‌ بود

 ليك‌ در باط‌ن‌، روان‌ در عرش‌ بود

 در زمين‌ ار چند بودي‌، ره‌ نورد

 ليك‌ سرمه‌ي‌ چشم‌ كروبيش‌ كرد

 داد جولان‌ و سخن‌ كوتاه‌ شد

 دوست‌ را، وارد به‌ قربانگاه‌ شد


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385   ساعت 13:4   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
   

      ای یارم یا عباس                                     غمخوارم یا عباس

 

ساقي و سردارم ميرو علمدارم        زماجراي تو زديده خون بارم

 

 علم مشك تو فتاده روي زمين         پاره پاره تنت زاده ام البنين

 

 

يا ااباالفضل     يا ااباالفضل       يا ااباالفضل

 

 

چگونه بینم دست ز تن جدایت                    چگونه بینم فرق ز کین دو تایت

 

فتاده در خون بینم چو پیکرت را                بشویم اشک و خون را زدیده هایت

 

نمی شود باورم داغ جدایی                             ساقی با وفای کرببلایی

 

 

تنها ماندم در دل این صحرا                            چکنم با این طعنه دشمنها

 

داغ جگر سوزت پشت مرا شکست                چاره من کم شد غم بر دلم نشست

 

فرات گشته حیران ز وفاداریت                      در عجب از کار تو ز فداکاریت

 

 

خیز و ز جا برادرم  نور دو دیده                  ز ماتمت جان حسین بر لب رسیده

 

گلها از بی آبی پژمردند                           از داغ هجر تو افسردند

 

تشنه لبان منتظر خسته ز سوز عطش        ذکر لب کودکان عمو عمو العطش

 

 

 مرثیه سرا : محمد رضا دهقانی


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385   ساعت 12:49   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا اباالفضل العباس  

لینک ثابت | نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385   ساعت 12:40   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  السلام علیک یا بنت الحسین (ع)  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من از بهر غريبان ناله ها اندر جگر دارم

بهر صبح و مسا از دل نواى پر شرر دارم

دل زارم بسى پر خون براى بيكسان باشد

بدامن هر زمان جارى مدام اشك از بصر دارم

به بينم گر غريبى را بكنجى واله و محزون

بياد غربت طفل حسين خون جگر دارم

فغان زاندم كه طفل نورس شاهنشه خوبان

بگفتا عمه جان من شوق ديدار پدر دارم

ز وصل روى بابم عمه جان خونشد دل زارم

شب و روز از غم هجرش دو چشم پر گُهر دارم

ندارم آرزوئى غير وصل باب اندر دل

بسى شكوه از اين قوم لعين پر شرر دارم

مگر ما را نباشد خانه كاندر كنج اين ويران

كه خشت خام جاى بستر اندر زير سر دارم

در آندم راءس پر خون پدر شد در برش ‍ حاضر

بگفتا جان بابا از فراقت ديده تر دارم


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385   ساعت 23:53   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  يا حسين(ژ)  

 

 

 

در مشك تشنه، جرعه ي آبي هنوز هست
اما به خيمه ها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزه ي لب تشنگان شكست!
شد شعله هاي العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشم ها نشست
تا گوش دل شنيد، صداي ( الست ) دوست
سر شد (بلي)ي تشنه لبان مي الست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
باران مي گرفت و سبو ها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدف ها كه دُر شدند


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385   ساعت 23:29   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
   
با عرض سلام خدمت دوستان عزيز

حدود ۴ ۵ ماهي است كه اين وبلاگ كار نمي كنه خب انشاالله با عنايت اهل بيت و اربابمون حسين(ع) از اين به بعد دوباره راه اندازي ميكنيم . حتما سر بزنيد  . التماس دعا


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385   ساعت 23:25   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات مجاز می باشد!