تبليغاتX
نوحه و مصائب اهل بیت (ع)


نوحه و مصائب اهل بیت (ع)
نمی شود باورم داغ جدایی
 

  السلام علیک یا ابوالفضل العباس  

سلام دوستان عزیز از اینکه چند روزی مطلب ننوشته ام از همه شما معذرت میخواهم امروز میخوام یه معجزه از قمر بنی هاشم برایتان بنویسم .

 

با توسل به قمر بنى هاشم عليه السلام دخترم شفا گرفت
جناب آقاى شيخ احمد متوسل آرانى ، طى يادداشتى به انتشارات مكتب الحسين عليه السلام چنين نوشته اند: دانشمند محترم حاج شيخ على ربانى خلخالى ، دامت افاضاته ، كرامتى را از آقاى محمد قائمى ، ساكن محله حى العباس كربلاى معلى ، شنيده بودم ولى ايشان اجازه نوشتن آن را نمى دادند، تا اينكه در تاريخ 27 ربيع الثانى به طور غير منتظره هنگام ظهر به منزل ما آمدند و حين صحبت ، بحثى از كرامات حضرت مولانا قمر بنى هاشم عليه السلام به ميان آمد و من شروع به نوشتن نمودم و ايشان هم اجازه دادند دو كرامت از ايشان نقل شود:
1. ايشان گفتند: منزل ما در كربلا طورى بود كه هر روز از مقابل بارگاه ملكوتى آقا قمر بنى هاشم عليه السلام عبور مى كرديم ، و عادت ما اين بود كه جلوى صحن مطهر مى ايستاديم و سلام مى داديم . يك شب كه با خانواده به خانه بر مى گشتم ، به حضرت سلام دادم و به همسرم - كه علويه و سيد است - گفتم : سلام كنيد. حتى به دختر بچه ام ، مائده ، نيز گفتم سلام كن . بچه سلام داد و ما به خانه رفتيم . صبح ، به رسم عادت ، به مغازه رفتم . چيزى نگذشته بود كه همسرم ، با گريه ، به مغازه آمد و گفت : مائده كور شده ، بفريادم برس ! با عجله و ناراحتى شديد به خانه آمدم ، ديدم دختر بچه آينه روى كمد را بر روى خود انداخته ، صورتش غرق خون مى باشد و ذرات شيشه در چشم او رفته است . دست بچه را گرفتم آمدم جلوى صحن مطهر و گفتم : مولانا اين است رسم جواب سلامت (نمى فهميدم چه مى گويم ) اين است كرامتت ؟ و چون آدم پولدارى بودم به يك پزشك متخصص كه از جمله آشنايان بنده بود مراجعه كردم . گفتم : فلانى هر چه پول مى خواهيد مى دهم دخترم را معالجه بفرماييد. وى دختر را به دقت معاينه كرد، سپس گفت : هر دو چشم او سالم است و اصلا ذرات شيشه در چشم او مشاهده نمى شود. تعجب كردم و گفتم : آن چشم هم ؟ گفت : بلى . خلاصه ، نه دارويى داد و نه نسخه اى ، و به سمت خانه برگشتم . در راه جلوى صحن مطهر كه رسيدم ، گفتم : مولاى من ، ببخشيد، جسارت كردم ، جوشى بودم ! آرى ، به عنايت آقا قمر بنى هاشم (صلوات الله عليه ) دخترم از كورى شفا گرفت


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385   ساعت 12:0   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
  یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یا بن رسول الله  

روز اول ماه رجب ولادت امام محمد باقر(عليه السلام) گرامى باد.

سالروز ولادت حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) امام پنجم شيعيان را به تمامى دوستداران خاندان پاك و مطهر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تبريك عرض نموده، از خداوند متعال توفيق پيروى از آن امام همام را خوستاريم.

به همين مناسبت مقاله اى هرچند كوتاه راجع به زندگانى و فضايل آن بزرگوار تقديم خدمت شيعيان آن حضرت نموده، اميد آن داريم كه مقبول افتد.

ولادت

امام محمد باقر(عليه السلام) در روز اول رجب سال 57 هجرى در مدينه منوّره ديده به جهان گشود، و بار ديگر خورشيدى در آسمان امامت و ولايت طالع گرديد.

نام و كنيه:

نام آن حضرت «محمّد» و كنيه آن بزرگوار «أبا جعفر» بود، و از طرف رسول گرامى اسلام ملقب به «باقر» شده بود، و در بين مردم معروف به «باقر العلوم» گشته بود، به معنى شكافنده علوم، و علت هم آن بود كه در زمان آن حضرت زمينه مساعدى براى نشر علوم و معارف اسلامى پديدار شد كه تا زمان امامت فرزند بزرگوارشان يعنى امام صادق(عليه السلام) امتداد يافت، و بيشتر رواياتى كه در دست است از اين دو امام بزرگوار است، و در زمان ايشان بود كه عده زيادى از محضرشان استفاده كرده و معارف اسلام و علوم آل محمد(صلى الله عليه وآله) را در سر تا سر دنياى اسلام منتشر كردند.

پدر و مادر

پدر بزرگوار امام محمد باقر(عليه السلام) حضرت امام زين العابدين و سيد الساجدين على بن الحسين(عليه السلام)، و مادر مكرمه آن حضرت دختر امام مجتبى(عليه السلام) به نام «ام عبدالله» و از اين جهت آن حضرت از پدر و مادر منتسب به خاندان گرامى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) بودند.

گوشه اى از فضايل و مناقب آن حضرت:

حضرت امام محمّد باقر(عليه السلام) از ميان برادران خويش جانشين پدرش على بن الحسين(عليهما السلام) و وصىّ و امام پس از او بود، و در فضيلت، و دانش، و زهد و بزرگوارى بر همگان برترى داشت. مرحوم مفيد در اين باره مى نويسد: از همه برادران در ميان شيعه و سنّى نامش بلندتر و در قدر و مرتبه بزرگ تر بود، و از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) آن اندازه از علم دين و آثار و روايات و علوم قرآن و فنون مختلف آشكار نشد كه از آن حضرت به ظهور پيوست، و بازماندگان از صحابه رسول خدا(ص) و بزرگان از تابعان و رؤساى فقهاى مسلمين همگى معالم دين و احكام را از اين بزرگوار روايت كرده اند، و در فضل و دانش سرآمد دانشمندان و ضرب المثل همگان بود، و در وصف علم و دانش او شعرا و نويسندگان اشعارى سروده و قلم فرسايى ها كرده اند.

بشارت پيامبر به جابر:

در روايتى امام صادق(عليه السلام) از امام محمّد باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: روزى بر جابربن عبدالله انصارى وارد شدم، پس بر او سلام كردم، و او جواب سلام داده و پرسيد: كيستى؟ و اين در حالى بود كه جابر نابينا شده بود. من گفتم: محمّدبن علي بن الحسين هستم، جابر گفت: پسر جان پيش بيا، من به نزديك او رفتم و او دست مرا بوسيد، سپس خواست پاى مرا ببوسد من نگذاشتم، بعد گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تو را سلام رسانيده، من گفتم: درود و رحمت و بركات خدا بر رسول او باد، اى جابر چگونه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به من سلام رسانيد؟ گفت: روزى خدمت آن حضرت بودم، به من چنين فرمود: اى جابر شايد تو زنده بمانى تا مردى از فرزندان مرا ديدار كنى كه نامش محمّدبن على بن الحسين است، كه خدا نور و حكمت بدو بخشيد، پس اى جابر سلام مرا به او برسان.

و از عبدالله بن عطاى مكّى كه يكى از دانشمندان است نقل شده كه گفت: نديدم دانشمندان را نزد هيچ كس آنقدر احساس كوچكى و كم قدرى كنند كه نزد امام محمّد

باقر(عليه السلام) احساس مى كردند، و من خودم حكم بن عتيبه را با آن قدر و منزلت ديدم كه همچون كودكى بود كه نزد استاد خود نشسته است. و جابربن يزيد جعفى با آن علم و دانشى كه داشت هرگاه چيزى از آن حضرت روايت مى كرد چنين تعبير مى نمود: براى من حديث كرد وصىّ اوصياء، و وارث علوم انبياء، محمّدبن على بن الحسين(عليهما السلام).

و عبدالرحمن حجّاج از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: محمّدبن منكدر (يكى از دانشمندان اهل سنت) مى گفت: باور نداشتم على بن الحسين فرزندى به يادگار گذارد كه فضل و دانشش مانند خود او باشد تا اينكه پسرش محمّدبن على را ديدم، پس من خواستم او را موعظه كنم و اندرز دهم ولى او مرا موعظه كرد، اصحابش به او گفتند: به چه چيز ترا موعظه كرد؟ گفت: من در ساعتى كه هوا بسيار گرم بود به سوى جايى از اطراف مدينه بيرون رفتم، در راه به محمّدبن على برخوردم ـ و او مردى تنومند و فربه بود ـ ديدم بر دوش دو غلام خود تكيه زده بود، من با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قريش در اين هواى گرم با اين حال براى به دست آوردن مال دنيا بيرون آمده، هم اكنون او را موعظه خواهم كرد.

به همين قصد نزديك او شدم و گفتم خداى كارت را اصلاح كند، بزرگى از بزرگان قريش در اين گرما با اين حال از خانه در طلب دنيا بيرون آمده، اگر مرگ ترا در اين حال دريابد چه خواهى كرد؟ آن حضرت دست از روى دوش آن دو غلام برداشت و روى پا ايستاد و گفت: به خدا قسم اگر مرگ مرا در اين حال دريابد در حال طاعت و عبادت خداوند از دنيا رفته ام، زيرا در اين گرما كار مى كنم براى آنكه دست خويش به سوى مردم و امثال تو دراز نكنم، بلى من تنها از يك حالت مى ترسم، و آن حالى است كه مرگ مرا دريابد و در حال معصيتى از معاصى خداوند متعال باشم، پس به آن حضرت گفتم: خداى ترا رحمت كند خواستم ترا موعظه كنم، لكن تو مرا پند دادى.

كلامى از امام باقر(ع)

در اينجا اين مقال كوتاه را با دو حديث از امام باقر(ع) به پايان مى بريم.

1. آن حضرت از پدرانش از رسول خدا(ص) روايت كرد كه آن حضرت فرمود: سخت ترين كارها سه چيز است. اوّل: مواسات برادران دينى در مال، دوّم: آنكه در برخورد با مردم جانب انصاف را داشته باشى، سوم: ياد خداوند در هر حال.

2. حسن بن صالح مى گويد: از امام محمّد باقر(ع) شنيدم كه فرمود: آميخته نشده است چيزى به چيز ديگر كه بهتر از آميخته شدن حلم و بردبارى به علم و دانش باشد.

در پايان بار ديگر اين مناسبت بزرگ را به همه شيعيان تبريك گفته و اميدواريم همه ما سعادت آن را داشته باشيم كه از شيعيان آن حضرت به شمار آييم.

لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385   ساعت 2:6   | توسط:   محمد رضا دهقانی | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات مجاز می باشد!