آرشيو موضوعات

امار و اطلاعات

 
No Image
پيوند ثابت

یوسف که زبانزد است در عالم به خوشکلی

بی شک که محودرجمال و خصلت و زیبایی تو شد

در آن دمی که مشک با لب و دندان شد آشنا

بالله خدا هم عاشق سقایی تو شد

شفا یافته حضرت عباس (ع)

 نقل شده در زمان شیخ خزعل حسینیه ای در خرمشهر درست شده بود و مردم در دهه ی محرم در آنجا عزاداری می کردند و روز هفتم را اختصاص داده بودند به عزاداری در مورد ابوالفضل (ع) و رسم آن بود که نوحه خوان نوحه می خواند و مردها در وسط حسینیه ایستاده به سر وسینه می زدند . شخصی بنام فخیلف که چند سالی بود پایش خشک شده و برای راه رفتن ، روی دست و پا راه می رفت و خود را می کشانید ، در این عزاداری ها وارد حسینیه می شد و در گوشه ای این عزاداری را تماشا می کرد . سالی در روز هفتم که مردم برای ابوالفضل عزاداری می کردند ، فخیلف وارد حسینیه شد و در کنار منبر جایی بدست آورد و کم کم بخواب رفت. یکدفعه مردم دیدند که فخیلف از زیر منبر بلند شد و در وسط عزاداران قرار گرفت و بر سر وسینه می زد و می گفت : که عباس مرا شفا داد .

مردم با دیدن این معجزه دور او را گرفته و لباسهای او را به عنوان تبرک پاره می کردندو خلاصه عزاداری به هم خورد .

بعدها که از او سوال کردند چطور شفا یافتی ؟ گفت من در خواب بودم که دیدم شخص رشیدی در حالیکه سوار اسب سفیدی بود آمد و به من گفت : فخیلف همه برای عباس عزاداری می کنند تو چرا اینجا نشسته و عزاداری نمی کنی ؟ گفتم : آقا من نمی توانم بلند شوم ، فرمود من به شما می گویم بلند شو گفتم نمی توانم بلند شوم مگر شما دستهایتان را به من بدهید تا من به کمک دستهای شما بلند شوم . دید فرمود : من که دست ندارم . گفتم پس من چه کنم ؟ فرمود رکاب اسب را بگیر و بلند شو . من رکاب اسب را گرفته و بلند شدم و از خواب برخاستم که دیدم شفا یافته ام


نوشته: در: شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت

اینم یه عکس از سینه زنان هیئت حسینی محمود آباد در حسینیه بزرگ شهدای محمود آباد یزد


نوشته: در: شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
سلام دوستان

قبل از هر چیز از دوست عزیزم تشکر میکنم که این دو سه روز زحمت کشیدند و وبلاگ را راه اندازی و اداره کردند خب میخواستم یه نوحه ای براتون بزارم اما تو فایل های هاردم نبود انشاالله عصر ترتیبشو میدم خب اینم یه عکس دیگه از خودم


نوشته: در: شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
اینم یه نوحه از عبدالرضا هلالی

هر غمی داری مال من هر چی که دارم مال تو

خون میریزم به پات حسین خونم آقا حلال تو

غصه عالم مال من خوبی دنیا مال تو

سینه زنی ها مال من بهشت اعلا مال تو

نوکریت آقا مال من سروری آقا مال تو

غلام سیاهی مال من اربابی مولا مال تو

گدایی آقا مال من امیری آقا مال تو

ضعیفی آقا مال من دلیری آقا مال تو

آواره گشتن مال من ملک خدایی مال تو

بیچاره بودن مال من فقظ آقایی مال تو

حسین حسین حسین

علقمه آقا مال من گنبد خضرا مال تو

پرچم سرخت مال من شعر و غزلها مال تو

خار گلستان مال من دست گل یاس مال تو

عشق اباالفضل مال من حضرت عباس مال تو

 

 

از معجزات امام حسین (ع) يكى از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده ايم و شنيده ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته اند.

نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى خواندند و مى فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى فرمودند:

در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى كردند . يكى از دسته هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند:

«هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند. منبع یکی از حسینیا


نوشته: در: شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت

نوشته: در: شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
سلام بر همه دوستان عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه

لبم لبریز از جام حسینه       عروج بام من نام حسینه

اگر جراح قلبم را شکافد        درون اوح دل نام حسینه


نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
خب بچه ها امروز  پیش یکی از دوستان عزیزم به اسم حسین بودم جای شما خالی خیلی خوش گذشت  خب بچه ها خالا دیگه باید بریم بخوابیم بای.


نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت

.مصیبت ذوالجناح

هنگامی که امام حسین(ع) در اثر زیادی جراحات ناتوان شدند و از پشت اسب به زمین قرار گرفتند، اسب آن حضرت که ذوالجناح نام داشت، اطراف او می گشت و از آن مظلوم دفاع می کرد و شیهه می کشید و همهمه می کرد.

عمرسعد فریاد زد: آن اسب را بگیرید و نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خدا(ص) است. جمعی اسب را محاصره کردند اما هر کاری کردند نتوانستند بگیرند و عده ای هم زیر دست و پای اسب به هلاکت رسیدند. عمر سعد گفت: رهایش کنید ببینم او چکاری می کند؟

وقتی اسب احساس امنیت نمود، کنار بدن پاره پاره امام(ع) آمد و کاکُل خود را به خون مطهر آن عزیز رنگین نمود، بدن آن حضرت را استشمام می کرد و با صدای بلند شیهه می کشید. امام باقر(ع) فرمود: او در شیهه خود می گفت: :"الظَّلمیهُ الظَّلمیهُ مِن اُمَّهٍ قَتَلَت ابنَ بِنتَ نبیّها" وای از ظلم، وای از ظلم از امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند.

آنگاه بسوی خیمه ها رو کرد در حالی که بلند شیهه می کشید به طوری که صدای او همه فضای بیابان را پر کرده بود. حضرت زینب(س) به خواهرش ام کلثوم(س) رو کرد و گفت: این اسب برادرم، حسین(ع) است که بطرف خیمه می آید شاید همراه آن آب باشد. ام کلثوم(س) سراسیمه از خیمه بیرون آمد. ناگاه به اسب نگاه کرد. اسب آمده ولی صاحبش نیامده. دست بر سر زد و چادر خود را پاره نمود و فریاد زد: "قُتِلَ وَاللهِ الحُسَین" به خدا، حسین(ع) کشته شد.

زینب(س) که سخن خواهر را شنید فریاد کشید و ... بانوان حرم ناله کنان و سیلی به صورت زنان از خیمه ها بیرون آمدند و دور اسب بی صاحب را دوره نمودند. هر کدام سخنی می گفت. یکی می گفت: ای اسب، چرا حسین(ع) را نیاوردی. یکی می گفت: چرا امام(ع) را در میان دشمن گذاشتی؟ زینب(س) می گفت: آه، صورت خون آلود تو را می بینم. سکینه(س) می گفت: "یا جُوادُ هَل سُقِیَ ابی ام قُتِلَ عطشاناً" ای اسب، آیا پدرم را آب دادند یا تشنه شهید کردند؟

بعضی نوشته اند: آن اسب در کنار خیمه آنقدر سر به زمین کوبید تا مُرد. و بعضی دیگر نقل کرده اند آن وحشت زده از نزد بانوان فرار کرد و خود را به آب فرات افکند و ناپدید شد


نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
 

 

بوی سیب و، حرم حبیب و، حسین غریب و، کرببلا،

بوی احمر، بوی احمر، شیش ماهه و اکبر، کرببلا،

بوی انبر، خنجر روی حنجر، ماهِ رخ اکبر، کرببلا،

بوی لاله، دختر سه ساله، خدای آلاله، کرببلا،

بوی دود و، بوی دود و، صورت کبود و، کرببلا،

بوی یاس و، ضریح عباس و، خدای احساس و کرببلا،

بوی شبنم، نفس نفس دم دم، من عاشقت هستم، کرببلا،

بوی نیلوفر، بوی نیلوفر، روی نیزه ها سر، کرببلا،

این دل رمیده ی من، در انتظار حرم یاره،

میخواد، شیش گوشه ببینه، جز غم و زاری کاری نداره

آخرش از عشق تو مولا، میمیرم، میمیرم، میمیرم به خدا،

کربلای با صفاتو میبینم، میبینم، میبینم به خدا،

اگه ساقی حسینه، اگه ساقی حسینه، من می نخورده مستم،

به کوی او ببازم، تمام بود و هستم،

تو چه در پیمانه کردی، که مرا دیوانه ی، دیوانه ی، دیوانه کردی،

با نگاهت دل ربودی، که مرا مستانه ی، مستانه ی، مستانه کردی،

کنج قفس میتونم باشم،بی همنفس میتونم باشم، من بی حسین نمیتونم،

آخه آقامه ، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم،

کربلای تو، حسین جان، آقا عشق عالمینه،

همه میگن صفای دل، صحن بین الحرمینه،

آقا جون کن عنایت، که شوم کربلایی،

سائل کوی یارم، میکنم من گدایی

آواره ی صحرا میتونم باشم،غریب و تنها،میتونم باشم،

بی کربلا نمیتونم، نمیتونم،

آخه زیاء عینه، دوسش دارم، زیاء عینه، دوسش دارم،

حرم حسینه دوسش دارم، حرم حسینه دوسش دارم،

بی مه فروزان میتونم باشم، بی خورشید تابان میتونم باشم،

بی ابالفضل نمیتونم، نمیتونم،

آخه آقامه، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم

از بس که این، دل من، حسرت کربلا خورد،

که آخر شاه مشهد، منو کرببلا برد،

آواره ی صحرا میتونم باشم، غریب و تنها میتونم با شم،

من بی زهرا نمیتونم نمیتونم

آخه مادرمه، دوسش دارم، سرورمه دوسش دارم،

آواره ی صحرا به شور و شـِـین، دنبال رأس داداش حسین،

مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،

مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،

به خدا، هرجایی رفتم، گفتم اربابم تویی،

نکنه جدام کنی، از صف نوکرات حسین،

هرچی سنگم بزنن، از در خونت نمیرم،

جون میدم، فدات میشم، نمیکنم رهات حسین،

خوشگلی و مهجبینی، مایه ی فخر زمینی،

پهلوون پهلوونا، پسر ام البنینی،

پسرم تو نورعینی، پادشاه عالمینی،

اما یادت باشه مادر، بلا گردون حسینی،

دلبری و دلربایی، پسر شیر خدایی،

پرچم حسین به دوشت، ساقی تشنه لبایی،

دل من به غم اسیره، چشم تو زخم یه تیره،

تشنه لب کنار دریا، مادرت برات بمیره،

 

و در تاریخ است که وقتی حضرت آدم به خاطر ترک اولی از بهشت رانده شده و در زمین قرار گرفت بعد از حدود دویست سال گریه و ناله و اشک و آه خداوند متعال خواست به آدم ترحم کند تابلویی را در مقابل چشمش قرار داد و فرمود : خداوند را با این اسامی مقدس بخوان . و آن اسامی این نام ها بودند :«یا حَمیدُ به حَقِِّ مُحَمَّد (ص)» «یا عالیُ به حقِّ عَلی(ع)» «یا فاطِر ُبه حقِّ فاطِمَة (س)» «یامُحسِنُ به حقِّ حَسَن(ع) » «یا قَدیمَ الاِحسان به حقِّ الحُسَین(ع)» . آدم خداوند را به این اسماء متبرک خوان چون به نام حسین رسید حالش دگرگون گشته اشک از دیدگانش جاری شد. به خداوند عرض کرد: «خدایا چه سری است .اسم پنجمی را که بر زبان راندم احوالم آشفته گشت؟» خداوند آدم رافرمود به آسمان بنگر .آدم نگاه کرده و آسمان را پر از دود و بخار یافت .خداوند فرمود :« این عطش و تشنگی حسین است و مصیبت تشنگی از همه مصیبت ها بالاتر است. او فرزند آخرین پیامبر یعنی محمد مصطفی(ص) است که امت جدش آب را به روی او و اطفالش می بندند و او را تشنه شهید می کنند .» و در روایت است که زبان امام حسین(ع) در روز عاشورا مانند چوب خشک بود و با لبانش که برخورد می کرد زخم می شدند


نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
سلام دوستان عزیز انشاالله  که سریع یاد بگیرم کار با بلاگفا و بتونم براتون مطلب بنویسم . دوستدار شما  رضا

نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت

نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت


نوشته: در: جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
گر حسین بن علی شش ماهه قربان می‌كند
كاخ بیداد و ستم از ریشه ویران می‌كند
از قیام كربلا می‌كند محشر به پا
ای اهل ایمان این است فرمان
بایست جنگید با ظلم و طغیان
گرچه عباس دلاور در نبرد كربلا
می‌شود در راه قرآن دستش از پیكر جدا
از قیام كربلا می‌كند محشر به پا
ای اهل ایمان این است زمان
بایست جنگید با ظلم و طغیان


نوشته: در: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت

غروب و مستی و پیمانه های آخر بود           به کام خشک شهیدان شراب کوثر بود 
به روی خاک، تن باغبان در آرامش                     تمام دشت پر از لاله های پرپر بود

یک خیابان کرده مجنونم تو میدانی کجاست

آن خیابان کوی جانان قطعه ای از کربلاست

یک خیابان دل روبوده از تمام عاشقان

هست و آنجا جای پای مهدی صاحب زمان

یک خیابان گشته تنها جلوه گاه عالمین

یک خیابان گشته تنها جلوه گاه عالمین

یک طرف قبر ابالفضل یک طرف قبر حسین

یک طرف قبر ابالفضل یک طرف قبر حسین

یک خیابان گشته منزلگاه جبرئیل امیر

یک خیابان گشته منزلگاه جبرئیل امیر

یک طرف استاده زهرا یک طرف ام البنین

یک طرف ایستاده زهرا یک طرف ام البنین

از فراز نیزه ها فرمانروایی میکنی**عشق را فرمان دهی کار خدایی میکنی

کاروانی از دل غم دیده داری همرهت**از همه دل برده ای و دلربائی میکنی

نینوائی گشته بر پا از فغان لاله ها**ناله را با صوت قرآن هم نوائی میکنی

کودکی گر جا بماند از میان قافله**با اشاره های چشمت رهنمائی میکنی

گوشه چشم تو از بالای نی بر سلسله**اینچنین از بند غم حلقه گشائی میکنی

یا که میبوسی کف پاهای خونین را زدور**یا که دلجوئی ز جسمی کهربائی میکنی

زلف مشکینت اگرچه گشته ازخونت خضاب**با دو چشمان سیه صاحب عزائی میکنی


نوشته: در: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 |

 
اینم عکس خودم پيوند ثابت

نوشته: در: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 |

 
پيوند ثابت
سلام بر همه دوستان عزیز

امیدوارم بتوانید از این وبلاگ مذهبی نهایت استفاده را ببرید.


نوشته: در: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 |

 
آرشيو مطالب پيشين:
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

درباره ما


    محمد رضا دهقانی محمودآبادی
    متولد 1361
    یزد
    5241346-0351

لينك دوستان

< Html />

    //e Ashoora.ir|Faraj Begins

    آمار سایت


    design : imjava

توضيحات

No Image No Image