بوی سیب و، حرم حبیب و، حسین غریب و، کرببلا،
بوی احمر، بوی احمر، شیش ماهه و اکبر، کرببلا،
بوی انبر، خنجر روی حنجر، ماهِ رخ اکبر، کرببلا،
بوی لاله، دختر سه ساله، خدای آلاله، کرببلا،
بوی دود و، بوی دود و، صورت کبود و، کرببلا،
بوی یاس و، ضریح عباس و، خدای احساس و کرببلا،
بوی شبنم، نفس نفس دم دم، من عاشقت هستم، کرببلا،
بوی نیلوفر، بوی نیلوفر، روی نیزه ها سر، کرببلا،
این دل رمیده ی من، در انتظار حرم یاره،
میخواد، شیش گوشه ببینه، جز غم و زاری کاری نداره
آخرش از عشق تو مولا، میمیرم، میمیرم، میمیرم به خدا،
کربلای با صفاتو میبینم، میبینم، میبینم به خدا،
اگه ساقی حسینه، اگه ساقی حسینه، من می نخورده مستم،
به کوی او ببازم، تمام بود و هستم،
تو چه در پیمانه کردی، که مرا دیوانه ی، دیوانه ی، دیوانه کردی،
با نگاهت دل ربودی، که مرا مستانه ی، مستانه ی، مستانه کردی،
کنج قفس میتونم باشم،بی همنفس میتونم باشم، من بی حسین نمیتونم،
آخه آقامه ، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم،
کربلای تو، حسین جان، آقا عشق عالمینه،
همه میگن صفای دل، صحن بین الحرمینه،
آقا جون کن عنایت، که شوم کربلایی،
سائل کوی یارم، میکنم من گدایی
آواره ی صحرا میتونم باشم،غریب و تنها،میتونم باشم،
بی کربلا نمیتونم، نمیتونم،
آخه زیاء عینه، دوسش دارم، زیاء عینه، دوسش دارم،
حرم حسینه دوسش دارم، حرم حسینه دوسش دارم،
بی مه فروزان میتونم باشم، بی خورشید تابان میتونم باشم،
بی ابالفضل نمیتونم، نمیتونم،
آخه آقامه، دوسش دارم، مولامه دوسش دارم
از بس که این، دل من، حسرت کربلا خورد،
که آخر شاه مشهد، منو کرببلا برد،
آواره ی صحرا میتونم باشم، غریب و تنها میتونم با شم،
من بی زهرا نمیتونم نمیتونم
آخه مادرمه، دوسش دارم، سرورمه دوسش دارم،
آواره ی صحرا به شور و شـِـین، دنبال رأس داداش حسین،
مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،
مددی یا زینب یا زینب، یا زینب، یا زینب،
به خدا، هرجایی رفتم، گفتم اربابم تویی،
نکنه جدام کنی، از صف نوکرات حسین،
هرچی سنگم بزنن، از در خونت نمیرم،
جون میدم، فدات میشم، نمیکنم رهات حسین،
خوشگلی و مهجبینی، مایه ی فخر زمینی،
پهلوون پهلوونا، پسر ام البنینی،
پسرم تو نورعینی، پادشاه عالمینی،
اما یادت باشه مادر، بلا گردون حسینی،
دلبری و دلربایی، پسر شیر خدایی،
پرچم حسین به دوشت، ساقی تشنه لبایی،
دل من به غم اسیره، چشم تو زخم یه تیره،
تشنه لب کنار دریا، مادرت برات بمیره،
و در تاریخ است که وقتی حضرت آدم به خاطر ترک اولی از بهشت رانده شده و در زمین قرار گرفت بعد از حدود دویست سال گریه و ناله و اشک و آه خداوند متعال خواست به آدم ترحم کند تابلویی را در مقابل چشمش قرار داد و فرمود : خداوند را با این اسامی مقدس بخوان . و آن اسامی این نام ها بودند :«یا حَمیدُ به حَقِِّ مُحَمَّد (ص)» «یا عالیُ به حقِّ عَلی(ع)» «یا فاطِر ُبه حقِّ فاطِمَة (س)» «یامُحسِنُ به حقِّ حَسَن(ع) » «یا قَدیمَ الاِحسان به حقِّ الحُسَین(ع)» . آدم خداوند را به این اسماء متبرک خوان چون به نام حسین رسید حالش دگرگون گشته اشک از دیدگانش جاری شد. به خداوند عرض کرد: «خدایا چه سری است .اسم پنجمی را که بر زبان راندم احوالم آشفته گشت؟» خداوند آدم رافرمود به آسمان بنگر .آدم نگاه کرده و آسمان را پر از دود و بخار یافت .خداوند فرمود :« این عطش و تشنگی حسین است و مصیبت تشنگی از همه مصیبت ها بالاتر است. او فرزند آخرین پیامبر یعنی محمد مصطفی(ص) است که امت جدش آب را به روی او و اطفالش می بندند و او را تشنه شهید می کنند .» و در روایت است که زبان امام حسین(ع) در روز عاشورا مانند چوب خشک بود و با لبانش که برخورد می کرد زخم می شدند